دپارتمان روان شناسی موسسه نگاره (تحت برنامه ریزی استاد محمدی)

ارشد روانشناسی - دکتری روانشناسی

برای آنکه برای هم عادی نباشیم

برای آنکه برای هم عادی نباشیم

 

 

شریک زندگی در گیر و دار زندگی روزمره فراموش می شود، چون فرد آنقدر با مسائل روزمره در گیر است که وجود همسر خود را بدیهی می بیند 0 این نوع نگرش می تواند باعث ایجاد استرس در زندگی شود0
بعضی افراد آنقدر به وجود همسر خود عادت کرده اند که دیگر به او فکر نمی کنند 0همسر آنها برای همیشه موجود و حاضر است 0 در واقع وجودش عادی است و جزئی از زندگی روزمره آنهاست 0 در حالی که دل طرف دوم به این خوش است که کسی را دارد که او را دوست دارد و به این دلیل همواره با تصمیمات و کارهایی که همسرش انجام می دهد موافق است0 اینها همدیگر را حتی بدون تبادل حرف و صحبتی درک می کنند ! شریک زندگی برای آنها مانند یک شیئی عادی موجود در منزل می باشد که نا خود آگاه ، گاهی دستی به سر و صورت او کشیده می شود و مورد نوازش قرار می گیرد 0 یعنی ارتباط طرفین مکانیکی و بدون مفهوم گردیده است 0
مشخصه رفتار زوج هایی که برای هم عادی و بدیهی گردیده اند عبارتند از :

1- زمان مشترک آنها بدون کیفیت است و زمان با کیفیت خود را معمولاً با دوستان خود و یا افراد دیگری سپری می کنند 0 این بدان معنا است که شخص یا تنها با همسر و شریک زندگی خود به خرید می رود و یا مثلاَ در مورد امور عادی و مسائل روزمره زندگی با او صحبت می کند ؛ مسائلی مانند بردن ماشین به تعمیرگاه ، یا بردن بچه نزد دکتر ، و یا جویای حال پدر و مادر بیمار دیگری شدن و یا بردن یا پس گرفتن لباس از لباسشویی و خرید این چیز و آن چیز ! زمانی هم که با یکدیگر سپری می کنند یا هر کدام به کار خود مشغولند و یا ساکت و آرام روی مبل خود لم داده و با تلویزیون سرگرم هستند ، بدون آنکه هیچ تبادلی فکری بین آنها صورت گیرد و یا حرف مفیدی رد و بدل شود و به عبارتی ، بدون آنکه در بودن آنها با هم و یا در صحبت های آنها کیفیتی نهفته باشد و طرفین از حال و مشغولیت فکری یا نگرانی ها و خوشحالی های یکدیگر با خبرشوند ( مانند دو غریبه که تنها همخانه اند0 )

2- علامت مشخصه دیگر در روابط مشترکی که فرم بدیهی به خود گرفته، این است که شریک زندگی مانند گذشته در اولویت نمی باشد بلکه مسائل دیگر زندگی به او ارجحیت پیدا کرده اند؛ مسائلی مانند ارتباطات و تربیت بچه و یا مسائل شغلی و یا مسؤولیت فرد در مقابل سایر افرادی که با او در ارتباط هستند 0 این نوع افراد فقط با خود مشغول هستند ، یعنی با کار و پرستیژ کاری خود و با سامان دادن به ارتباطات اجتماعی خویش0 نتیجه این رفتار این است که آنها مدام از خود صحبت می کنند و توجهی به طرف دیگر ندارند0 این افراد تمایل زیادی به مرکز توجه بودن و مورد تشویق و تمجید قرار رفتن ، دارند0 زمانی که طرف مقابل به زندگی مشترک بی توجه شده و خودگرا می گردد ، طرف دیگر یا حتی متوجه این مسأله نمی شود و فکر می کند همه چیز مرتب و عادی است ، و یا با تصوراین که مورد توجه قرار نمی گیرد ، او نیز در لاک خود فرو می رود 0 نتیجه این که در جایی که دو نفر« من » با هم زندگی می کنند ، دیگر« ما» وجود ندارد ؛ نقاط مشترک به حداقل تقلیل یافته ، اعتماد و تفاهم گم می شود0

3- نوازش ها و ارتباط فیزیکی و جنسی به حاشیه رفته و میزان آن به حداقل می رسد و کاربرد کلمات عاشقانه مانند عزیزم ، دلبندم و یا امثال آن ، بی مفهوم گشته و یا صرفاً از روی اجبار و برای دلخوشی همسر مورد استفاده قرار گرفته و به دیگری خطاب می شود 0

4-میزان احترام به طرف دیگر کمتر و کمتر می شود که معمولاً از نوع صحبت طرفین مشخص است0 آنها با هم با لحنی حرف می زنند که هرگز با کس دیگری آنگونه سخن نمی گویند 0 مرتب با انتقاد و غرولند و فحاشی با طرف دیگر حرف زده و حتی او را مورد تمسخر قرارمی دهند0
برای بی تفاوت بودن در مقابل شریک زندگی دلایل بسیاری را می توان بر شمارد ، ولی همه اینها اینگونه رفتار را موجه نمی کند ؛ نه استرس در کار و نه فراوانی مسؤولیت کاری در مقابل کار فرما و کارگذار و نه هیچ دلیل دیگری نمی تواند عاملی باشد که ما با مهمترین فرد در زندگی شخصیمان بی تفاوت و بی علاقه رفتار کنیم 0
چه باید کرد؟
کسی که می خواهد رابطه او با همسر یا خانواده اش روتین و عادی نگردد باید زمان با کیفیت (مفید ) را وارد رابطه اش کند0 یعنی به طور مرتب زمان مشترکی را با او برنامه ریزی و سپری کند 0 یک شب در هفته ، یا یک روز جمعه به طور کامل یا ساعاتی قبل از خواب ؛ مهم نیست « کی ؟» مهم این است که در طول آن زمان ، تمام حواس و تمرکز شخص به طرف مقابلش باشد ؛ بدون آنکه بخواهد به گرفتاری های شخصی و یا خانوادگی فکر کند و یا آنها را به بحث بگذارد0
همواره باید زمان با کیفیت و مفید برای تبادل نظر و عقیده و ابراز احساسات در زندگی شخصی در نظر گرفته باشد 0 این مورد ( سپری کردن زمان مفید با هم ) به طور اتوماتیک ایجاد می گردد ، اگر به موارد زیر توجه شود :

الف- ایجاد علائق مشترک : همواره باید یک زوج موارد مشترکی را داشته باشد که هر دو به آن علاقه دارند و با هم انجام می دهند 0 این علاقه مشترک می تواند نوعی از ورزش ( تنیس ، اسکی ، پیاده روی و غیره ) و یا شرکت در یک فعالیت فرهنگی یا اجتماعی و نظایر آن باشد0 مهم این است که چیز مشترکی در زندگی آنها باشد که مورد توجه و علاقه هر دو طرف باشد 0 همواره وجود « وجه مشترک » ( به غیر از بچه ، فامیل ،وابستگی های احساسی و امثال آن) به زندگی مفهوم خاصی می دهد و باعث استحکام رابطه می شود0 استحکامی که ریشه در عنصری خارج از رابطه دارد ولی جزئی از رابطه است 0

ب- ارتباط و همدلی : برقراری ارتباط ، عامل مؤثری برای گذراندن زمان مفید با شریک زندگی می باشد 0 مطالعات روانشناسی اثبات کرده اند که زوجین احساس بهتری دارند اگر« ارتباط » بین آنها در زندگی برنامه ریزی شود 0 عامل « دوستی » به زندگی زوجین ثبات می بخشد و باعث تقویت حس « ما » در آنها می گردد0 عامل « ارتباط » نباید با روتین ( عادت ) برابر قرار داده شود ؛ مثلاً اگر یک روز تعطیل با هدف قبلی مراسمی ( پیک نیک ) برنامه ریزی و اجرا شود ، این یک ارتباط درست است 0 بنابر این هر چه یک زوج ، زمان مشترک خود را با هدف تر و منظم تر برنامه ریزی کنند ، به همان نسبت ، خطر بی تفاوتی و عادی شدن در آنها کمتر می شود 0

ج- قدرشناس و سپاسگزار بودن : زوجی که وجود آنها برای هم بدیهی شده است نمی توانند نسبت به هم سپاسگزار باشند0 اصولاً این یک علامت مشخصه در این نوع ارتباطات است که هر یک از زوجین ، کار هایی را که طرف دیگر برای او انجام می دهد عادی و جز وظایف او به شمار می آورد 0 اما در یک زندگی مشترک به طور روزمره موارد زیادی پیش می آید که خیلی عادی و حتی کوچک به نظر می رسد ، ولی باید به خاطر آن از همسر خود ممنون و سپاسگزار باشیم 0 مثلاً اینکه همسر ما برای ما چای آماده می کند ، بچه ها را برای رفتن به مدرسه آماده می کند، به کارهای مدرسه آنها رسیدگی می کند، منزل را مرتب نگه می دارد ، برای ما پتو می آورد وقتی که درمقابل تلویزیون چرت می زنیم و 000 باید به این جزئیات توجه کرد و آن ها را دید 0 زوجی که احترام و توجه میان آنها از بین رفته ، این موارد و هزاران مورد کوچک و یا قابل توجه دیگر را نمی بینند و قدر آنها را نمی دانند 0 اگر چشمان ما در برابر کار به نظر کوچک شریک زندگیمان باز باشد و قدر آن را بدانیم ، رابطه ما رابطه ای جذاب و با هیجان خواهد بود0
داشتن زمان مفید با هم ، توجه به هم و شاکر بودن از یکدیگر ، اینها سه شاخصی هستند که موجب می شوند زوجین به هم اعتماد داشته و با هم دوست باشند 0 یعنی برای هم احترام قائل شده و فقط هم خانه هم نباشند 0
باید بدانیم که قفل و زنجیر باعث ثبات یک رابطه نمی شود ، بلکه نخ های نازک و صدها نخ نامرئی هستند که در دراز مدت باعث ماندگار بودن یک رابطه می شوند ، حتی بیشتر از سکس 0
به قول سیمون زیگنو ، یک هنر پیشه فرانسوی ،« احترام در زندگی ، مهم ترین شرطی است که می تواند نخ های زندگی را به هم ببافد0»

ترجمه :آقای میرمهدی
سایت روانشناسی جامعه